چونین اسیر رنج و آزارم تو کردی
چونین پریشان و گرفتارم تو کردی
من در پناه آشیان خوابیده بودم
از خواب عیش و نوش بیدارم تو کردی
من مست بودم مست جام بی خیالی
ز آن مستی دیرینه هشیرام تو کردی
من بی خبر بودم ز درد و ناتوانی
مانند چشم خویش بیمارم تو کردی
من معتقد بودم به عمر و زندگانی
از این و آن یکباره بیزارم تو کردی
من می نشستم هر کجا بزم طرب بود
گردنده گرد خود چو پرگارم تو کردی
من لاابالی بودم و رسوا نبودم
از عشق خود رسوای بازارم تو کردی
من آشنا با غم نبودم وای بر من
غم پرور و غمگین و غمخوارم تو کردی
نوشته شده توسط غزال در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ساعت 10:4 موضوع | لینک ثابت
دوباره محرم شده و دوباره صدای عزاداری و دسته و سینه زنی همه جا پر شده من عاشق این روزهام انگار آدم به خدا نزدیکتره تصمیم گرفم متن چند تا آهنگ را که سالها قبل علیرضا عصار برای محرم خوانده را بگذارم شاید بلاگ من هم بوی محرم بگیره
جنگ علی اکبر
بعد از آن حق بانگ واویلا شنید
تا که نوبت بر علی اکبر رسید
اذن میدان داد و او آرام رفت
گوییا از جان مولا کام رفت
تا رکابش سوی میدان می کشید
چند قدم آقا به دنبالش دوید
شبه پیغمبر بُّران بر خصم دون
عالمی از رزم او غرق جنون
گفت لشگر: او رسول الله بود
گر خطا نبوَد خودِ الله بود
نعره زن بر قلب دشمن حمله کرد
لشگر از تیغش فغان و ناله کرد
بذر غیرت در دل او کِشته است
شبه پیغمبر خدایا تشنه است
بعدِ جنگی بس نمایان ای دلیر
باز گرد و از پدر قوت بگیر
تشنه ام بابا کمی آبم بده
با بیان گرم خود تابم بده
العطش بابا ببین بس تشنه ام
گفت بابا: جانِ جان شرمنده ام
عشق بازی با پدر با تشنگی
سهم بابایش فقط شرمندگی
دل عطش دارد به دیدار پدر
قوتی گردیده در تیغ پسر
پس رکابش سوی میدان ساخت کرد
در میان موج دشمن تاخت کرد
رزم او همچون نبرد حیدر است
صف شکن او غیرت الله صفدر است
چون علی در رزم دشمن تاب داشت
آن طرف بابا دلی بی تاب داشت
این طرف بابا به ذکر کردگار
آن طرف او در میان کارزار
این طرف دستی به سوی آسمان
آن طرف او زیر تیغ کافران
این طرف مولا به حق در راز بود
آن طرف پرواز او آغاز بود
این طرف چشمی به راهش منتظر
آن طرف تیغی به فرقش منکسر
بس عطش افتاده بر شبه رسول
بی قرار و مضطرب ماه بتول
ناگهان اکبر ز روی زین فتاد
نیزه و شمشیر کین بر دین فتاد
نیزه ای پهلوی او را می درید
تیغ کین بر فرق ماهش می تنید
خنجری پر کینه اندر سینه است
خط خون تابیده بر آیینه است
تیر صد پر در میان چشم داشت
همچنان از جور دشمن خشم داشت
تیغ او از کف فتاده بر زمین
گوییا حق گشته از داغش غمین
اسبها آماده اند در تاختن
تا که کار شبه حق را ساختند
چون لگد بر پشت و پهلویش فتاد
قصه دیوار و در یادش فتاد
اسبها بر جسم پاکش تاختند
جسم اکبر عرباً عربا ساختند
ناگهان فریاد زد با بانگ شِین
بر زمین افتاده ام بابا حسین
تا که مولا بانگ فرزندش شنید
مضطرب او سوی میدان می دوید
چون حسین بر نعش پاکش نوحه کرد
چشم حق از داغ اکبر گریه کرد
سر به روی دامن بابا نهاد
بی قراری بر دل آقا نهاد
سر به روی سینه اما بی قرار
ناگهان از دل رها فریاد زار
از زمین برخیز و یک بار دگر
نام بابا را ببر جان پدر
جنگ عباس
خیمه از یاران نام آور تهی ست
نوبتش دیگر بر آن سرو سهی ست
او عملدار است و سقایی دلیر
خون حیدر در رگ آن نره شیر
چون فغان العطش تابش برید
بی امان او نزد آقایش رسید
گفت: آقا، بچه هایت تشنه اند
سوز و گرما در جگرها هَشته اند
گفت و نالید تا قرار از دست رفت
مشک خالی تیغ کین را بست رفت
روبریش عالمی دریای آب
تشنه است سقای ما، آن مه نقاب
کف درون موج آن دریا فرو
ناگهانش روی مولا روبرو
وین حسین عطشان میان خیمه هاست
خود بگو نوشیدن آبت رواست
مشت آبش را به دریا هدیه داد
مشک خود را پر نمود و ره فتاد
اذن جنگیدن حسین بر او نداد
زین سبب آرام او در ره فتاد
دست چپ مشسکی و بر دوشش لوا
می رود تا خیمه ها سقای ما
کوفیان تیغ از نیام پرداختند
جانب سقای عطشان تاختند
شیراوژن از میان تیغش کشید
نعره زن تا اینکه بر دشمن رسید
عاقبت سقای عطشان خسته شد
راه خیمه روبرویش بسته شد
تیغ دشمن دست چپ را قطع کرد
کربلا را سر به سر چون نعت کرد
ضرب دیگر، دست دیگر هم فتاد
بر دل مولای مردان غم فتاد
صد هزاران روبرویش در کمین
بر سرش دارد عمود آهنین
یاحسین ادرک اخاک یا حسین
این عملدار است با شولای شِین
چونکه فریاد برادر را شنید
بی امان بر نعش آن سقا رسید
بر تنش دستی نمانده بر زمین
بر سرش دارد عمود آهنین
خنده زد عباس چشمش را گشود
خون ز روی چهره اش زهرا زدود
در حرم بس تشنگی پاینده است
گو عمو از کودکان شرمنده است
جنگ حسین
گفت و حجت بهر ایشان شد تمام
تیغها عریان نمودند از نیام
کوفیان از روبریش در فرار
هر کسی در فکر جانش بی قرار
صف شکن غرید و لشگر غرق آه
آمد و تا خیمه گه دارد نگاه
تا که قلب لشگر دون را شکافت
زینت آن سو مضطرب قلبش گداخت
صف زد و شمشیر حق بر خصم دون
بر زمین افتاده اند تن ها فزون
تا که سنگی روی پیشانی نشست
خون جهید، آقا به صورت برد دست
حرمله بنشست، کمانش را کشید
تیر او در سینه مولا دوید
از قفا بیرون کشید آن تیر غم
خون روان از جایگاه تیر هم
نیزه ای از پشت تن را بوسه داد
از جلو بیرون سپس از زین فتاد
صورتش محکم به روی خاک خورد
بر لبش بسمه الله و باالله بود
ضربتی بر دست چپ آمد فرود
آن دگر بر گردنش زد با عمود
پس به شمشیر تکیه کرد و ایستاد
قوم دون را همچنان اندرز داد
نیزه ای دیگر به پشتش شد فرو
کرد بیرون و بزد از روبرو
ناگهان تیری گلویش را درید
از گلوی پاک او خون می جهید
هی ز جا برخاست هر کس ضربه زد
هی فتاد و کربلا را بوسه زد
ضربتی بر روی دندانها زدند
آتش غم بر دل و جانها زدند
مالک بن نصر کندی پیش بود
در پِیَش خولی کافر کیش بود
یک نفر دستار او را باز کرد
یک نفر پیراهنش را ساز کرد
آن دگر تا دست و انگشتر بدید
بی درنگ انگشت آقا را برید
بعد از آن شمر لعین آمد ز راه
آن طرف زینت دوان تا قتلِ گاه
شمر کافر از قفا سر را برید
روبرو زینت دل از مولا برید
حائلی از عرش تا مقتل فتاد
گوییا زینت همان جا، جان بداد
سر به روی نیزه لشگر شادمان
روبروشان در حرم آه و فغان
تیره شد خورشید در ظهر بلا
باد سرخی می وزید در کربلا
کوفیان کف می زدند و هلهله
از حرم تا قتله گه در ولوله
یا اخا آیا تو هستی این چنین
پس چرا بی سر فتادی بر زمین
یا اخا جان در لحیم همچون نی است
با که گفتی یا اخا ادرکنی ات
یا اخا بین خیمه را آتش زدند
این لئیمان قوم دونند و بَدند
لب به رگ های بریده می نهاد
از مکان تا لامکان فریاد داد
این حسین است بر زمین افتاده است
قطرّّۀ آبی به او کس داده است
جنگ قاسم
بعد از آن قاسم مقابل با عمو
اذن میدانش نداده روبرو
مضطرب این سو به آن سو بی قرار
مادرش آمد کند درمان کار
نامۀ بابا برایش خوانده است
چون پدر اذنش به میدان داده است
نامه را بگرفته و بس شادمان
همچون رعدی، تندری، شیر دمّان
بند کفشی بسته آن دیگر رها
رو به سوی خیمۀ آن مه لقا
السلام مولای من بابا عمو
قاسم این سو با حسین است روبرو
نامه را داد و دگر خاموش بود
از دل و جان او سروپا گوش بود
چونکه دست خط برادر را بدید
خط اشکی روی رخسارش دوید
با سؤالی رمز حق را باز کرد
از بلایی بس عظیم آغاز کرد
مرگ در کامت چگونه در سر است
از عسل ای جانِ جان شیرینتر است
نوجوان قاسم در آغوشش نشست
از عمو صد بوسه بر رویش نشست
بر تنش آیا زره اندازه بود
نه رفیقان قاسمم دردانه بود
داشت پایش تا رکابش فاصله
دشمنان آن سو کشیدند هلهله
با خدایش لحظه هایی راز کرد
او سپس آهنگ میدان ساز کرد
تیغ در کف در دفاعِ حق شتافت
قلب آقا در فراقش می گداخت
حمله ور غرید بر اعدای دون
نعره زن چون شیر غّران غرق خون
گفت لشگر قاسمم ابن الحسن
در دفاع از عمو بر تن کفن
کوفیان، آماده ام بر جنگ تان
حق کند لعنت بر این نیرنگ تان
او رجز می خواند و در لشگر تنید
هر کسی از روبرویش می رمید
یک نفر فریاد زد سنگش زنید
همچون بابا تیربارانش کنید
چون کمانداران نشستند بر زمین
گشت بر پا در فلک صوتی حزین
تیرها بر جسم پاکش بوسه زد
خاک خون بر چشم ماهش سرمه زد
مهر عشقی بر تنش سم ستور
زیر تیغ و مشتِ کین و درد و زور
شهد شیرین عسل در جام او
کرد فریاد ای عمو جان، ای عمو
قاسمت روی زمین افتاده است
جان خود بر تیغ دشمن داده است
استخوانم با هزاران زمزمه
خرد شد چون استخوان فاطمه
بر زمین افتاده و آرام بود
چون سرش بر دامن مه کام بود
جسم پاره پاره، بر جانش گرفت
آسمان غرید و بارانش گرفت
ذوالجناح گریان، روان تا خیمه ها
بار دیگر اشکها و نوحه ها
او اباالفضل است بیرون از خیام
تیغ کینش کرده بیرون از نیام
اذن میدان بهر جانبازی نمود
مرگ را بازیچه بازی نمود
چون برادر اذن میدانش نداد
قلب او در سینه گویا ایستاد
نوشته شده توسط غزال در دوشنبه شانزدهم دی 1387 ساعت 9:43 موضوع | لینک ثابت

به عقيده گربه خوشمزه ترين ميوه درخت پرنده است .
اگر مرگ نباشد تعداد خودكشي سر به فلك مي زند .
زندگي بدون آب از گلوي ماهي پائين نمي رود .
آينه يك تنه در مقابل همه ايستادگي مي كند .
گوش خسته عاشق خداحافظي است .
پرنده گربه را سر به هوا مي كند .
آرزوي نداشته بر باد نمي رود .
پرنده غمگين آوازي مي خواند كه شكوفه شاداب بهاري به ياد گل پرپر شده مي افتد .
با دسته گلي به شادابي حاصل جمع شكوفه هاي بهاري به استقبالت مي شتابم .
قطره باران در مركز دايره اي كه روي آب ترسيم ميكند ناپديد مي شود .
مطالعه د رگورستان احتياج به ورق زدن سنگ قبرها ندارد .
درخت از نردبان چوبي ساخته نشده بالا مي رود .
قطرات باران در آغوش هم آب مي شوند .
لحظات گذران ، زنگوله قلب را به صدا در مي آورند .
گربه تشنه هم ماهي را از آب بيشتر دوست دارد .
شب به روشني روز غروب مي كند .
گل تشنه بر مزار آب مي رويد .
عمر پائيز صرف پرپر كردن گلها مي شود .
.کارینا
![]()
نوشته شده توسط غزال در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 ساعت 18:22 موضوع | لینک ثابت
مریم جان این شعر را تقدیم تو می کنم ♥♥♥♥ تولدت مبارک
پریان دوش پر بسته گشودند مرا
بوسه و باده ز غمخانه ربودند مرا
پس آن پرده، که تا دوش مرا بار نبود،
بودم و روی بسی راز نمودند مرا
پرده داران نهانخانة اسرار مگو
مست کردند چو آن پرده گشودند مرا
بر لب چشمه نهادند لب تشنة من
درد و رنج از دل غم دیده زدودند مرا
تا سحر شمع شبستان غزل بودم و عشق
پریان بس غزل نغز شنودند، مرا
دوستان کهنم – حسرت و اندوه – از دور
با سرانگشت شگفتی بنمودند مرا
نغمه سازان طربخانة جادوی بهشت
دامن افشان چو یکی نغمه سرودند مرا
وه که کشتند مرا مستی و می ، بس که چو گل
به سرا پای تو کشتند و درودند مرا
بر لبت بود لب من که ملایک ز سپهر
همه دیدند و بدین بخت ستودند مرا
بیش ازین من چه بگویم دگر «امید» که دوش
ناز و نوش و لب جانان، همه بودند مرا
چشم دارم که نصیبم شود این دولت باز
گر چه دانم که بسی چشم حسودند مرا
مهدی اخوان ثالث
![]()
نوشته شده توسط غزال در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 ساعت 16:12 موضوع | لینک ثابت
به روی دل نوشتم من که این منزل فروشی نیست
سرائی که بیارامی, لباسی که بپوشی نیست
به روی سینه بنوشتم که مشکل می پسندم من
به اصرار و به استدعا, به کاری که بکوشی نیست
تو گفتی لااقل یکبار, گو یم دوستت دارم
بدان عشقم نمی آید, و اشکال از خموشی نیست
که این جمله ملالتها, ریاضتها طلب دارد
چو جامی که بنوشانی, چو آبی که بنوشی نیست
بسان تو, هزاران کس, به عشقم مدعی بودند
برای ادعای تو, دگر بیچاره, گوشی نیست
به گل مانده بزرگانی که طی الارض می کردند
تو را حتی ستوری, مرکبی, اسب چموشی نیست
شاهکار بینش پژوه
نوشته شده توسط غزال در سه شنبه سی ام مهر 1387 ساعت 12:21 موضوع | لینک ثابت
کودکی با تمام سادگیش, زیباییش, دلنشینیش کنار تو گذشت, با تو گذشت هر وقت خواستم تجربه ای داشته باشم تو بودی و عشق به تو, آغوشم پناهگاه تو بود و موهای تو معبد نوازشهای من. تمام خوشی کودکی من لباسهای کوچک تو بود و نگاه ثابتت که تنها به یک نقطه خیره بود چه حیف که هرگز من را ندیدی, شایدم هم می دیدی ولی نمی توانستی نشان بدهی, فقط می نشستی و زل می زدی به نقطه معبودت. باز هم من بودم و تنهایی. تو با من بزرگ شدی, کهنه شدی و روزی رسید که از تو فقط یک یاد ماند. ولی هر چه هست تو مونس روزهای خوشی و بی آلایش من بودی و تنها شنوندة حرفهای بی ریای کودکی من که بزرگترهای هزگز گوش نکردند و نفمیدند ولی تو آرام, تمامشان را گوش دادی و دم نزدی, گریه های مرا دیدی و هرگز از صدای جیغهای من فریاد نزدی و گوشهایت را نگرفتی. فقط زل زدی به من نه به دنیا, نه به یک جای زیباتر, فقط به من!
نوشته شده توسط غزال در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 ساعت 13:11 موضوع | لینک ثابت
رفتم
دور شدم
گم شدم در گرد و غبار دوردست ها
که نیابم
که نجویم
ولی حیف
حیف که هنوزم که هنوز است تو هستی
تو نشسته ای روبرویم
آخ که هنوز با تو بودن چقدر دلنشین است
هر کجا که فرار کنم تو زودتر آنجایی هر جا که گم شوم تو راهنمای جاده عبورم هستی
من از تو به کجا رو بیاورم از هوای زیستن!
نوشته شده توسط غزال در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 ساعت 17:45 موضوع | لینک ثابت
بهت نگفتم تا حالا
اینکه چقد دوست دارم
اما حالا بهت می گم
بی تو دارم کم میارم
بهت نگفتم تاحالا
که بدجوری عاشقتم
بهت نگفتم تا حالا
اما حالا بهت می گم
داری کجا ها می کشی
با این دل در به در و
قشنگ مهربون من
اینجوری از پیشم نرو
بهت نگفتم تا حالا
اینکه چقد دوست دارم
اینکه چقد آرزومه
پیش چشات کم نیارم
دلم می خواد باور کنی
از ته دل می خوام تو رو
وقتی می گم بمون , بمون
وقتی می گم نرو , نرو
بری هزار سالم بشه
چشم انتظارت می مونم
بازم برای دل تو
ترانه هامو می خونم
خودت می دونی که تورو
از دل و از جون میخوامت
لیلی عشق من شدی
من مثه مجنون می خوامت
بهت نگفتم تا حالا
اینکه چقد دوست دارم
اما حالا بهت می گم
بی تو دارم کم میارم
بهت نگفتم تا حالا
که بد جوری عاشقتم
بهت نگفتم تا حالا
اما حالا بهت می گم
دلم می خواد باور کنی
از ته دل می خوام تو رو
وقتی می گم بمون , بمون
وقتی می گم نرو , نرو
نوشته شده توسط غزال در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 ساعت 12:35 موضوع | لینک ثابت
سلام به تو
به لطافت صدایی که نشنیدم؛ به گرمی آغوشی که احساس نکردم, نمی دانم می فهمی که چه می گویم و یا شاید به خیالت از سر بیکاری قلم به دست گرفته ام و از سر دلتنگی ورق سیاه می کنم, شاید دلیلش هم همین باشد, اما, امای دیگری هم است. اینکه من می خواهم با تویی که نمی شناسمش آشنا بشوم. تو کی هستی آدمی یا حیوانی یا شاید یک شیء بی جان. هر چه هستی اهمیتی ندارد, مهم بودن تو است, اگر هم می توانستی جواب من را بدهی عالی بود. من مدتها به انتظار یک نامه روزهایم را شب کردم. نامه ای از طرف یک غریبه که من را نمی شناسد و من هم او را نمی شناسم. حتی نمی توانم ببنمش و لمسش کنم ولی این را می دانم که به یک دلیل نامه را نوشته و من هم به همان دلیل نامه را می خوانم. می خواهم از خودت برایم بگویی و من هم از خودم برایت بگویم: من تنهام بین این همه آدم که دورم هستند تنهام بین تمام آشنایانم تنهام من برای همه آنها غریبه هستم مثل تو برای خودم واسه همینه که غریبه را دوست دارم.
آنقدر درک می کنم که زاده شده ام و باید زندگی کنم, نمی فهمم برای چه انسانها به جون هم افتاده اند و دارند غارت می کنند و حتی خود از کار خود آگاه نیستند آنقدر در این دنیا آدم تنهاست که مجبور می شود با غریبه دردل کند!
نه دلگیر نشو می دانم که تو خوبی و به حرفهایم گوش می کنی ولی چقدر خوب بود اگر دیگران هم مانند تو بودند, حیف که ما همه همدیگر را می شناسیم, کاش تو یکی از آشنایانم بودی و کنارت می نشستم و آرام آرام گریه می کردم, افسوس که این فقط یه آرزو است زیرا اگر تو بودی دیگر غریبه نمی شدی!
می دانی وقتی می گویم غریبه یه حس غریبی تو دلم احساس می کنم آخه غریبه از غریب می آید از دوری از جدایی و ... خوبی غریبه اینه که نمی شناسیش او هم تو را نمی شناسد و نمی داند کی بودی و چه کارها کردی و چه فکر هم تو سرت داری و ممکنه به خاطر همین ندانستن پیشت بمونه آخه درد ما آدمها از دانستن اونم دانستن اونی که دلشان می خواهد نه چیزی دیگه !!
ببخشید که سرت را درد آوردم غریبه ممنون که به حرفهام گوش دادی اگه هم گوش ندادی عیب نداره عوضش دلم خوشه که گوش دادی!
نوشته شده توسط غزال در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 ساعت 11:15 موضوع | لینک ثابت
![]()
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.
آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .
آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .
آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .
آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد .
آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )
آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - كره - عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .
آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاك -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .
آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد ...

نوشته شده توسط غزال در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 23:0 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

♥ سلام دریا، سلام دریا، فشانده گیسو! گشوده سیما!
همیشه روشن، همیشه پویا، همیشه مادر، همیشه زیبا! ♥
فهرست اصلی
دوستان
ابر بارانی
فرشته سیاه
تفریح ، سرگرمی ، دانلود
دنیای اطلاعات و سرگرمی
باد صبا
دختران جوان
آواز تنهایی
جدیدترین مدلهای کیف
بهترین سایتهای ایرانی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
ابتدا نيت كنيد
سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.